سلام
خوفيد؟ بعد پنج قرن اپيدم...

امتحانها را سعي ميكنيم در موردش بحث نكنيم! ميدونم همتون گند زدين ولي مهم نيست!
همچين گند هم نزديم من كه بهترين بهانه را دارم و هميشه ميگم خوب من جهش زدم!
اصلا بهتره هيچ حرفي نزنيم...
خوب تابستان شروع شد! برنامتون چيه؟
من كه اصولا برنامه خاصي ندارم. خوب خيابون متر كردن كه مختص خودمونه! اگه به پاي ما كيلومتر شمار وصل كنيد منفجر ميشه!!!
خوب ما كه امسال از رفقا جدا شديم... 
اوخ عجب درديست ياران را نديدن *** بار گرانيست رنج فراغ نازنينان را كشيدن...
اين شعر را معلم علوممون خواند تا اخرين روز رو اين شعر كليد كرده بوديم.
دلم واسه همه تنگ ميشه چه واسه دوم ها كه دوستاي پارسالي بودن چه سوم ها كه يك سال بهم بدجور عادت كرديم! ديگه با كي رپ بخونيم؟!؟!؟! 
اصلا مشكلي ني! خوب انشاالله همه تو تيزهوشان همديگر را ملاقات ميكنيم!(گلوله ي اعتماد به نفس) 
خيلي سعي كردم در مورد تيزهوشان صحبت نكنم ولي امكان نداره! فكر كنيد اونايي كه دادند ميدونند. سوالا فوق اسان و همه وقتگير كه نياز به خلاقيت داشت اخه همش هوش بود من كه اصلا خودم را خسته نكرده بودم
فقط چند تا اتحاد حفظ كردم و جدول تناوبي و شيمي هسته اي و ارشميدس و فرمول هاي راديكالي و... خداييش در برابر بچه هاي ديگه هيچي نبود! بد بخت كسايي كه مثل خر فرمول حفظ كرده بودند!!!
من كه مطمئن بودم يه دونه از اون تستهايي كه كار ميكنيم نمياد! علوم را عالي دادم (همه علوم گند ميزنند من خوب ميدم!) رياضي واقعا وقت كم اوردم. ادبيات و ديني كه قاطي بود معلوم نبود چي كار كرده بودند. امتحان واقعا مسخره بود. فكر كنم چون سال نواوري و شكوفايي بود سوالا را هم مثل سالش دراوردند... فكرش كنيد خرخون مملكت پدرام افشار فقط دو تا نزد !!!
ما كه همه دهنامون وا مونده بود بابا خر خون ترين دختر ده تا نزد !
ولي من كه بد جور اميدوارم! 
اهان راستي دو سه تا اپه ميخوام اون تابلويي كه تموم كرده بودم را براتون بزارم. ببينيد:
برای دیدن با سایز اصلی روش کلیک کنید.




























ديدين منچستر يونايتد قهرمان شد. من كه شرط بندي كرده بودم اگه قهرمان شه به بچه ها شيرني بدم. حالا قرماني به كنار كرستيانو رونالدو پنج لقب از عناوين بهترين ها را گرفت. من كه ديگه قشنگ قش كرده بودم.
دو بار بازي را ديدم. نقد و اخبار و خلاصه... مهم اينه كه من سر اين شرط بندي برشكست شدم!مهم نيستن من كه پولشو ندادم!
راستی دیدین کریس چه خودش رو اون وسط نخود کرد!
اشاره: اون پنالتي هم فداي سرش. مهم اينه كه قهرمان شديم.

راستي قهرماني پرسپوليس هم تبريك ميگم . تو مدرسه ماها داشتيم شيرني ميداديم استقلالي ها خرما ميدادند. يعني خداييش به اندازه معده مورچه مانده بود كه استقلال كاملا سقوط كنه تو دسته اخر ها ها ها...
اصلا امسال برگه برنده دست من بود. كلي حال كرديم...
يه چيز باحال. يه چند وقتي بود كه كنار يكي از اين ايستگاه ها كه پاتوق پسرها بود خيلي خلوت شده ديگه هم هيچ اكيپي از پسرها اونجا پاتوق نميكرد . خلاصه ما گذاشتيم به حساب خرخوان شدن پسراي شهر.
ولي بعد يك مدت فهميديم قضيه ارازل گيري و... خلاصه پليس ها اومدن گفتن ديگه اينجا پاتوق نكنيد. روحيه پسرها هم كه لطيف... قهر كردن ! 
به درك از اين به بعد خودمون ميريم اونجا. دست پليسها درد نكنه واس ما جا باز كردند!
اخرين روز مدرسه بود(قبل امتحانا) ما همه داشتيم پياده ميامديم . من اعلام كردم امروز ازاده! يعني هر كار دلتون ميخواهد تو خيابونه بكنيد
چون ديگه هيچ وقت با اين فرم از اينجا رد نميشيم. يعني خوب ديگه كسي ما را نميشناسه. اگه بدونيد تو خيابون چي كار نكرديم! سه سال (البته من دو سال) از اين مسير با ابرو رد شديم. خلاصه ما كه از يه مسير رد ميشديم خانه دار و بچه دار و مغازه دار زننبيل و بردار و ... ا ببخشيد اشتباه شد!ما را نگاه ميكردند. ما هميشه ساعت دو از مدرسه تعطيل ميشيم اون روز نميدونم چه خبر بود خيلي شلوغ بود ولي ما در هر صورت به كار خودمون ادامه داديم.
به طور كلي از پير و جوون گرفته هر كي رد ميشد ميگفت:«شماره بدم؟» 
ما هم كه انگار نه انگار مثل اسب رد ميشديم ... خلاصه ديگه اون روز دل و به دريا زديم و همه ي دختراي سنگين و خانوم شهر تبديل به ... شده بودند. (تو اون سه نقطه فكر بد نكنيد!) البته فقط همون روز!!!فرداش انگار نه انگار اينا همون دسته ي ... بودند!
امسال سال خوبي بود. يكسال بيشتر با اين بچه هاي جديد نبودم ولي خلاصه كلي با هم حال كرديم. خداييش كلاس ما باحالترين كلاس بودن طوري كه روز اخر معلم علوممون به رومون اورد و گفت :« شما تنها كلاسي بوديد همه كاراتون را با هم انجام ميداديد و يكدست بوديد.» البته غير مستقيم گفت همتون يكدست يه جورايي ريب ميزنيد! 

حالا يه پوستر از هومن ببينيد:
برای دیدن سایز اصلی روش کلیک کنید.

شبي كه فرداش امتحان تيزهوشان داشتم سوگند- دختر داييم- اومده بود خونمون كلي حرف زديم كه من خبر اينترنت را ازش گرفتم و گفتم تو اين سه- چهار هفته كه من نبودم چي شد كه گفت فردا پس فردا واسه ي هومن كارت عروسي درست ميكنند و خبر چرنديات برخي از وبسايتها و وبلاگهاي دوستان را داد كه من حتي تو مخم هم فرو نميشد. خلاصه گفتم ببين سه هفته نبوديم چه بلايي سر كامران و هومن اموردند و چه شايعاتي كه نساختند.
دختر خانوم هاي خلم و گلم و... چه هومن و چه كامران ازدواج كنند هممون بايد خوشحال شيم! چرا؟ چون به نظر من خيال ازدواج باهاشون يك ارزوي بچگانه و احمقانه و... هست. اگه دوستشون داريم دليل بر اين نيست هر چرتي كه ميخواهيم سر هم كنيم!
خواهشن نگيد باهاشون دوستيم و قرار گذاشتيم و ... كه تو گوش نامزد شيطون هم نميره!!!!!!! 
خوب با تشكر از همه ي گلا و دوستاي خوشگلم كه نظر ميدند و نميدند(كوفتتون بشه اگه بخوانيد و نظر نديد). 

خوب ما هم رفتيم.

اوخ عجب دردي است...
ولش كنيد ما كه هميشه با هم ميحرفيم. خوب دوستاي هميشگي باي باي 
اهان ببخشيد! معلم فارسيمون گفته بايد بگيم خداحافظ!
خوب حالا ما واسه روكم كني هم كه شده ميگيم:
باي.
